جمعه 9 تیر 1385
مرا کن کور
سلام و........
مرا کن کور تا کنکوری نبینم
روم در گوشه عزلت نشینم
روم در گوشه عزلت که شاید
عزی خوشگل سراغ من بیاید
و من گویم به او بستان تو این جان
که من عاصی شدم از آن حسابان
از آن فیزیک با آن بحث نورش
و هندسه, که باشد تف به گورش
روم با داغی از تست روی سینه
که مانده از برایم چهار گزینه
روم , رفتم,نمانم ,جای تنگ است
برای دیپلمه , ماندن چه ننگ است
بگیر جانم که دیگر نا ندارم
نمی مانم که دیگر نا ندارم
مرا کن کور تاکنکوری نبینم
روم در گوشه عزلت نشینم